
گفتم گاهی به خانه ات سر بزنم نزدیکم اجازه می دهی در بزنم ؟ نگذار پس از تحمل آن همه رنج دیوانه شوم به سیم ِ آخر بزم جلیل واقع طلب...
ادامه مطلب
گفتم مبادا سکّه ای از تنفروشی هاباشد معاش ِ صِنف ِ پیراهن فروشی ها--دیدم طلا را جای آهن برده اند از شهرطوری که حیران مانده اند آهن فروشی هااینجا برای مُرده هاهم سخت می گیرندوقتی تجارت می شود مدفن فروشی هادریا ومُرداب وخلیج، اینها که چیزی نیستما مستند دیدیم از معدن فروشی هاآواز در محدوده ی ما سخت ممنوع استنام ِ کلیپی هاست مُستَهجَن فروشی ها...
ادامه مطلب