
جلیل واقع طلبشعرشعله'>شعله شعله آتش در دلم دمیدی جلیل واقع طلب شعله شعله آتش ، در دلم دمیدی آنچنان که در من، دوزخ آفریدی هر کجا که خواندی، بال و پر تکاندییا مرا پراندی ، یا خودت پریدی ای همیشه با من ، این تویی تو یا من؟گرچه از تو تا من، درّه ها کشیدی گاه چون بهاری ، گاه شوره زاری گاه آشکاری ، گاه ناپدیدی ای که از حواشی ، سینه می خراشی شمر اگر نباشی ، بی گمان یزیدی جلیل واقع طلب ...
ادامه مطلب