
✍✍✍حالا که گل می تراود وقت ِ عبور از نگاهت بگذار منهم بچینم یک شاخه نور از نگاهت انگار این روزها هم ایفاگر ِ نقش ِ تلخی ست آیینه ریزان ِ چشمت رقص ِ بلور از نگاهت گفتم که می دُزدد آخر عِرق ِ مسلمانی ام را این آیه هایی که جاریست مثل زبور از نگاهت بی شک اگر کوه هم بود جای ِ من آوار می شدچندان که خوردم پیاپی زخم ِ غرور از نگاهت مثل مسیحا گذر کن گاهی از این مدفنستان شاید که جانی بگیرند اهل ِ قبور از نگاهت جامم به چشم تو بسته ست از این عسل مست مستمدر هر کجا...
ادامه مطلب