رباعی

متن مرتبط با «وقت» در سایت رباعی نوشته شده است

وقتی گفتی میانه داری کردم جلیل واقع طلب

  • نیلوبلاگ

    وقتی گفتی میانه داری کردم ماندم که چقدر بردباری کردم عاشق به وصال کم نمی اندیشد اما من از تو خواستگاری کردم ؟ جلیل واقع طلب...

    ادامه مطلب
  • گونهu200cات وقتی ارغوانی شد از تب رودخانهu200cی چشمت جلیل واقع طلب

  • نیلوبلاگ

    □گونه ات وقتی ارغوانی شداز تب ِ رودخانهی چشمتمن چرا پل نبستم از دستم ؟تا لب ِ رودخانهی چشمت□هرگز اینطور(چوب ِ خشک) نبودعزتم ، جرئتم ولی انگارپا به مهمیز میکشید مرامرکب ِ رودخانهی چشمت□باید اصلاً رسانه ای باشدخبری از کرانه ای باشدیا که خاورمیانه ای باشدمطلب ِ رودخانهی چشمت□بعد از آن روز سخت میترسمموقع ِ روبرو شدن با توکه مبادا دوباره غرق شومدر شب ِ رودخانهی چشمت□□□لهجهی رود آبی است اماآنچه من دیدم ارغوانی بودنازنین فرق میکند آیا ؟مصب ِ رودخانهی چشمت؟□#آوانگاردجلیل واقع طلب بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گونه ات وقتی ارغوانی شد جلیل واقع طلب

  • نیلوبلاگ

    گونه ات وقتی ارغوانی شداز تب ِ رودخانهی چشمتمن چرا پل نبستم از دستم ؟تا لب ِ رودخانهی چشمت□هرگز اینطور(چوب ِ خشک) نبودعزتم ، جراتم ولی انگارپا به مهمیز میکشید مرامرکب ِ رودخانهی چشمت□خبر ِ عامیانه ای باشدباید اصلاً رسانه ای باشدیا که خاورمیانه ای باشدمطلب ِ رودخانهی چشمت□بعد از آن روز سخت میترسمموقع ِ روبرو شدن با توکه مبادا دوباره غرق شومدر شب ِ رودخانهی چشمت□□□لهجهی رود آبی است اماآنچه من دیدم ارغوانی بودنازنین فرق میکند آیا ؟مصب ِ رودخانهی چشمت؟جلیل واقع طلب بخوانید...

    ادامه مطلب
  • وقتی که فریاد کردیم امروز روز مصاف است جلیل واقع طلب

  • نیلوبلاگ

    وقتی که فریاد کردیم امروز روز ِ مصاف است مردان تاریخ دیدند شمشیرتان در غلاف است مردان ِ تاریخ دیدند وقتی صداقت نباشد حتی برای خدا هم پیکار کردن خلاف است فرقی ندارد جَمَل بود یا عمروعاص دغل بودهمواره در فصل ِ مولا بین ِ شما اختلاف است ☆انکار ِ اعجاز ِ باران! کفران ِ نعمت جز این است؟ شهری که از سبزه خالیست باغی که از گل معاف است تنها شما دره ها را یک حدّ ِ فاصل ندانیدوالله والله والله دیوار نوعی شکاف است( جلیل واقع طلب ) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حالاکه گل می تراود وقت عبور از نگاهت

  • نیلوبلاگ

    ✍✍✍حالا که گل می تراود وقت ِ عبور از نگاهت بگذار منهم بچینم یک شاخه نور از نگاهت انگار این روزها هم ایفاگر ِ نقش ِ تلخی ست آیینه ریزان ِ چشمت رقص ِ بلور از نگاهت گفتم که می دُزدد آخر عِرق ِ مسلمانی ام را این آیه هایی که جاریست مثل زبور از نگاهت بی شک اگر کوه هم بود جای ِ من آوار می شدچندان که خوردم پیاپی زخم ِ غرور از نگاهت مثل مسیحا گذر کن گاهی از این مدفنستان شاید که جانی بگیرند اهل ِ قبور از نگاهت جامم به چشم تو بسته ست از این عسل مست مستمدر هر کجا...

    ادامه مطلب