جلیل واقع طلبشعرشعله'>شعله شعله آتش در دلم دمیدی جلیل واقع طلب شعله شعله آتش ، در دلم دمیدی آنچنان که در من، دوزخ آفریدی هر کجا که خواندی، بال و پر تکاندییا مرا پراندی ، یا خودت پریدی ای همیشه با من ، این تویی تو یا من؟گرچه از تو تا من، درّه ها کشیدی گاه چون بهاری ، گاه شوره زاری گاه آشکاری ، گاه ناپدیدی ای که از حواشی ، سینه می خراشی شمر اگر نباشی ، بی گمان یزیدی جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


این نیم هلاک نیمهای جان دارد
بگذار تو را ببینم امکان دارد؟
اما تو کجا و رغبت ِ دیدن ِ من
تب دارم تب، تبی که هذیان دارد
#جلیل_واقع_طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


تا درببریم از این قفس جان را هم
باید بکشیم رنج زندان را هم
لازم باشد برات خواهم آورد
قالیچهی حضرت سلیمان را هم
جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
جلیل واقع طلبشعرکویر'>کویر پشت کویر و سراب'>سراب پشت سراب جلیل واقع طلب کویر پشت کویر و سراب پشت سراب کجاست چشمه که آتش گرفته بستر آبنه خانه خانه ماندن نه جاده جاده کوچ نه فصل فصل تأمل نه وقت وقت شتاب نه خنده خنده شیرین نه گریه گریه تلخ نه درد درد کهولت نه حال حال شباب نه قصه قصه لیلی نه غصه غصه قیس نه یار یار قدیمی نه حرف حرف حساب*چه انجماد غریبی چه قحط عاطفه ایپناه بر تو خدایا دل مرا دریاب جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


وقت وداع گفت نریز اشک چشم سوز
گفتم، پس از تو چشم به دردم نمیخورد
جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


ای کاش دعای من هم آمینی داشت
زخم دلم التیام و تسکینی داشت
عشق آمد و درد و رنج را هم آورد
این زلزله پس لرزه سنگینی داشت
جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


چگونه بغض تو را در گلو فرو ببرم
چنین که از همهی لغزش تو باخبرم
تمام اهل محل گفتهاند ، بگذر از او
دلم هوار زد اما که : من نمی گذرم
جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


هوس چه کرد که با چند مرد بنشینی ؟
مرا به درد نشاندی ، به درد بنشینی
جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی


ای هلاک من و هلاکت من
بیخبر از من و فلاکت من
ای به خود داده اشتیاق مرا
زنده کش کرده در فراق مرا
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
دلتگ توام برام جانی بگذار بگذار بگویمت نهانی بگذار من رفتنیام تو هستیو این دفتر هروقت که آمدی نشانی بگذار جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
تو را چگونه در این اضطرار خواهم دید بلوغ خواهشم آیا بهار خواهم دید؟ خیال میکنم از دوردست جاده تو را پس از فروکش گردوغبار خواهم دید
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
گفتم گاهی به خانه ات سر بزنم نزدیکم اجازه می دهی در بزنم ؟ نگذار پس از تحمل آن همه رنج دیوانه شوم به سیم ِ آخر بزم جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی
من ذاکر ِ ذکر ِ یاعلی خواهم ماند تا لحظه ی مرگ با علی خواهم ماند گیرم همه پیرو ِ معاویه شوند من شیعه ی مرتضی علی خواهم ماند جلیل واقع طلب
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی