1 1 از 1ِ 1 1
زخم ِ توکاری تر است از زخمهای دیگرم
هیچ تردیدی ندارم باز از آن برجِ ِ بلند
مثل ِ باران نیزه می بارند روزی برسرم
در کبود و سرخ و زردش مانده ام ، ازمن نپرس
از خطوط ِ پُشت ِ من پیداست نقش ساغرم
سالها در چارسوقم اولین بارم که نیست
آه نم نم می فروشم، عشق کم کم میخرم
بی سبب اسم ِ من از فهرست ِ گلهاحذف شد
گرچه در مردابم اما باز هم نیلوفرم
برچسب:
نویسنده: آرمان شریعتی