حسرت بزندبمن،شیبخون ترازاین
بگذار که خاص وعام اقرارکنند
درشهرندیده ایم مجنون ترازاین
☀
بامن به حساب ِعشق بدتانکنید
من می سوزم؟ شما تماشا نکنید
انگشت نماکه کرده ایدم،درشهر
اقرار نمی کنید؟ حاشانکنید
☀
بربادم داد عشق، بربادم داد
تامُردن ِتدریجی را یادم داد
لِه کرد مرانخست درشاگردی
زان پس لقب ِجناب ِاستادم داد
برچسب: شهرباران,
نویسنده: آرمان شریعتی